سابیلیکم
نمیدونم چی شده امروز بعد 5،6 ماه (شایدم بیشتر) یه دفه حس نوشتن اومده.
8 ماه گذشته پرکارترین روزهای عمرم بود. اونجوری که همه ازش میگفتن نبود.فقط اسمشو میتونم بذارم تجربه جدید. کابوس هم نبود.
الانم اومدم یکم درد دل کنم ، یکمم میخوام برای بچه هایی که در راه دانشگاه هستن بنویسم.
اولاً اومدم بگم هر کی این مطلبو ببینه و دعا نکنه، مدیونه. نمیدونم اسمشو میشه اشتباه گذاشت یا نه اما به هر دلیلی انتخاب اولم (دانشگا آزاد)IT تهران جنوبه و 6400 ترازش. منی که سال پیش تراز 4500 آوردم و قیافم کلاً به تهران نمیخورد؛ در هر حال حاضرم هر اتفاقی بیفته و کار به سال بعد نشکه.
میرسیم به بخش نصیحت!
آقا از همون اول هی به ما میگفتن درس بخونید بعداً به گه خوردن میفتیدا … نمیرفت تو این گوش لامذهب که.
البته فکر کنم بچه ها از این به بعد مجبور بشن درس بخونن چون قرار به برداشتن کنکوره و معدلشون مشخص میکنه به کدوم دانشگاه میرن، اما در هرصورت اومدم تاکیدی کنم رو دروس پایه(اول تا سوم). هر روز که میگذره بیشتر به اهمیتشون پی میبرم. جلو چشمای خودم بچه هایی رو میدیدم که با چند ساعت مطالعه محدود نتیجه های فضایی میگرفتن. فقط پایشون قوی بود!
دروس پیش، مهم! اما چقدر سادن زمانی که دروس پایه رو عمیق خونده و فهمیده باشید.
فعلاً همین!